خنده پسربچه - عکس کارتونی
telegram468 قصه کودکانه خنده گمشده

یک قصه در مورد خنده ای که به همه کمک می کرد تا شاد باشند

یک خنده بود که گمشده بود. برای همین هر روز از جایی به جایی می رفت و از لبی به لبی می نشست تا جای مناسبی برای خودش پیدا کند. روی هر لبی می نشست احساس راحتی نمی کرد. برای همین بلند می شد و روی صورتی دیگر می رفت.
خنده رفت و رفت تا به یک مدرسه پسرانه رسید. بچه ها صف بسته بودند. خنده آمد و یواشکی روی لب دومین پسر توی صف نشست. آقای ناظم جلوی صف، برای بچه ها صحبت می کرد. دومین پسر توی صف یک مرتبه زد زیر خنده و قاه قاه خندید.
خنده از روی لب او بلند شد و نشست روی لب پسر جلویی. پسر جلوی هم بلند خندید. ناظم چوب بلندش را به طرف آن دو پسر گرفت و گفت شما دو تا چی تو گوش همدیگه می گید که این قدر خنده داره. زود از صف بیاین بیرون و اون گوش بایستید. دو نمره از انضباط هر دوتون هم کم میشه.
پسر جلویی گفت آقا بخدا ما چیزی نگفتیم.
پسر پشت سری هم با ناراحتی گفت آقا به خدا ما هم هیچی نگفتیم.

Laugh01-287x300 قصه کودکانه خنده گمشده
ناظم با ابروهای اخمو آمد جلو که خنده پرید روی لبهایش . لب ناظم کج و کوله شد. این وری و آن وری شد. ناظم با دست لبش را گرفت و با عصبانیت گفت این چیه روی لب من.

همچنین بخوانید داستان کودکانه آدمک ها

و خواست چیزی را که نمی دید از روی لبش بردارد. بچه ها که دیدند ناظم شکلک در می آورد زدند زیر خنده. آنقدر خندیدند که از خنده دلشان را گرفتند وچشمانشان پر از اشک شد.
همان یک وقت پسر کوچک گریه کنان با مادرش آمد دم در مدرسه . مادر دستمالی از کیفش در آورد اشکهای پسر را پاک کرد و گفت نه نمیشه من بیام باید خودت تنها بری. برو توی صف، دیر شد . هر روز کارت شده گریه و زاری . مدرسه جای خوبیه بهش عادت می کنی برو دیگه.
پسر همینطور که فین فین می کرد و رفت ته آخرین صاف. کنار دیوار ایستاد. خنده در مدرسه چرخی زد و آمد کنار دیوار و روی لب مرد اخموی نقاشی روی دیوار گچی نشست. لب مرد اخمو از هم باز شد و سبیل کلفتش از دو طرف بالا رفت. پسر بچه گریان تا چشمش به سبیل مرد اخمو افتاد خواست بخندد اما بیشتر اخم کرد. خنده آرام و یواشکی از روی لب مرد نقاشی بلند شد و نشست روی لب پسر کوچک. پسر یکدفعه شاد شد و خندید . برای مرد نقاشی شکلک درآورد و باز هم خندید و خندید . خنده جای مناسبی برای خود پیدا کرده بود . این نرم لب و درست اندازه اش بود.

نویسنده : آمنه صادقی

ایستگاه کودک

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *