قصه کودکانه که در این بخش قصه های مناسب برای سلامت روحی کودک و ترغیب کودک به فکر کردن و پرسش قرار می گیرد. برخی از قصه ها به سادگی مفهوم  زندگی کردن صحیح را آموزش می دهند.

قصه کودکانه باعث باروری تخیل کودک و تحریک کنجکاوی فرزندتان می شود. همچنین کودک با ورود به دنیای داستان و قصه مهارت های اجتماعی و ارتباطی را فرا می گیرد.
کودکان با خواندن قصه ریشه های فرهنگی خود را می یابند. و همچنین با فرهنگ و آداب کشورهای مختلف و تفاوت بین فرهنگ های مختلف آشنا می شوند و بینشی درست و در چارچوب اخلاقیات به کودک برای درک درست جهان می دهد .
در دنیای قصه ها با موقعیتهای مختلف، کودکان آشنا می شوند و تجربه می آموزند و این تجربه اندوزی برای فردای کودکان بسیار مهم است.
قصه به کودکان کمک می کند تا با افراد در موقعیتهای مختلف و احساسات متفاوت همدردی کنند.

قصه شب یلدا برای کودکان

3 قصه شب یلدا برای کودکان و خردسالان

قصه شب یلدا برای کودکان : قصه شب یلدا و ننه سرما یکی بود یکی نبودزیر گنبد کبودننه سرما ، سوت و کور و بی صداپشت ابرای سیاهروی بوم آسمون نشسته بودننه سرما چاقالوبد ادای غرغرودُشَکِش ابر سیاه، لحافش ابر سفیدننه سرما نُه ماه از سال می خوابیدو…
میمون

قصه می می میمون درباره مسخره نکردن همدیگربرای خردسالان

همه حیوانات توی کمد منتظر مهمان بودند. تق تق صدای پا آمد. قیژژژ در کمد اسباب بازی ها باز شد. کی بود کی بود؟ می می میمون کوچولو بود. می می وسط حیوانات نشست. همه نگاهش کردند. بزو گفت: چشاشو ببین چه زشته. گاوو گفت: ماع ... دندوناشم زشته. …
لوسی و گیلاس هایش

قصه لوسی و گیلاس هایش برای خردسالان به همراه نسخه pdf

لوسی درخت گیلاسی در باغ خود داشت و همیشه هنگام فرا رسیدن تابستان گیلاس های تازه را از درخت خود می چید و در زنبیل می ریخت. یک روز هنگامی که زنبیل گیلاس ها را برای فروش به بازار می برد به گنجشک زردی برخورد کرد. بالهای گنجشک کوچولو زخم…
عکس کارتونی دختر دانش آموز

داستان کوتاه درباره روز اول مدرسه :مدرسه ی قشنگ

داستان کوتاه مدرسه ی قشنگ مناسب پیش دبستانی و کودکان دبستانی بینتا وقتی کیف می خرید، گفت: می خواهم کیفم قشنگترین کیف توی کلاس باشه. وقتی مقنعه می خرید، گفت: می خوام مقنعه ام سفیدترین مقنعه کلاس باشه. وقتی روپوش اش را پوشید، گفت: می خ…
عکس کارتونی شیر

داستان کوتاه کودکانه شیر شکمو - اول این غذا

شیر گرسنه آمد وسط جنگل تا غذای خوش مزه ای پیدا کند. همین طور که به دور و بر خودش نگاه می کرد، چشمش به خرگوشی افتاد. خرگوش داشت هویجی را تند تند می خورد.شیر خودش را پشت درختی پنهان کرد تا خرگوش متوجه نشود. خواست به طرف خرگوش بپرد که جلوتر یک آهو …

داستان الاغی که بار نمک داشت و الاغی که اسفنج(ابر) حمل می کرد

الاغ داری دو الاغ با خود می برد. یکی از الاغ ها گونی های سنگین پر از نمک را با خود حمل می کرد و دیگری بار بسیار سبک اسفنج (ابر)الاغی که بار نمک داشت زیر سنگینی آن عرق می ریخت و رفیقش که بار سبک اسفنج را حمل می کرد در دلش به او می خندید. بهر حا…