قصه خرس کوچولو - عکس کارتونی خرس

قصه خرس کوچولو – قصه خردسالان

خرس کوچولو و پدر بزرگش از راه جنگل به خانه ی پدربزرگ خرس کوچولو می رفتند.
وقتی گرسنه شدند ، زیر درختی نشستند و عسل خوردند. پدربزرگ گفت : حالا یه کم استراحت کنیم. و خودش گرفت خوابید. اما خرس کوچولو خوابش نمی گرفت. یکدفعه صداهایی شتید. خامپیش ….. خامپیش …… خامپیش …… خامپیش …..
خرس کوچولو با خودش فکر کرد . اگر کوله پشتی ام را جلوی دهان پدربزرگم بگیرم.
دیگر خامپیش هایش فرار نمی کنند. وقتی پدربزرگ بیدار شود و ببیند خامپیش هایش فرار نکرده اند خیلی خوشحال می شود. او کوله پشتی اش را جلوی دهان پدربزرگ گرفت.
ناگهان صدای خامپیش هایش قطع شدند و پدربزرگ چشمهایش را باز کرد و کوله پشتی خرس کوچولو را جلوی صورتش دید.

Bear-clipart-3-istgahekoodak قصه خرس کوچولو - چی تو کوله پشتی داری - قصه خردسالان
خرس کوچولو گفت : خامپیش های شما اینجاست. پدربزرگ.
پدربزرگ با تعجب سرش را خاراند و گفت خامپیش. خامپیش دیگه چیه.

همچنین بخوانید : قصه کودکانه سینمای شب

خرس کوچولو به کوله پشتی اشاره کرد و گفت وقتی شما خواب بودید خامپیش خامپیش می کردید. من همه خامپیش های شما را گرفتم و داخل کوله قایم کردیم.
پدربزرگ با خودش گفت حتما درست نخوابیدم. سپس سرش را داخل کوله پشتی فرو کرد و گفت وقتی درست نخوابی خامپیش می کنی . این جوری خامپیش .. خامپیش ….. خامپیش ……
و دستش را داخل کوله برد و خامپیش هایش را داد هوا.
خرس کوچولو با خوشحالی شروع کرد به خندیدن.

قصه خرس کوچولو

نویسنده : رفیع افتخار

ایستگاه کودک

مطالب مرتبط
قصه صوتی بابا بزرگ نجار

قصه صوتی بابا بزرگ نجار

3 دیدگاه
قصه صوتی بابا بزرگ نجار برای خردسالان و کودکان یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود دختری بود که با خانوادش تو یه شهر کوچیک زندگی می کردند. اونا یه…
قصه کودکانه سینمای شب

قصه کودکانه سینمای شب

6 دیدگاه
قصه کودکانه سینمای شب در یک شب آروم و مهتابی آسمون پر از ستاره های ریز و درشت بود. ماه، زیبایی آسمونو چند برابر کرده بود. یه شب که ماه…

2 دیدگاه. همین الان خارج شوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

keyboard_arrow_up