قصه خرس کوچولو - عکس کارتونی خرس
telegram468 قصه خرس کوچولو - چی تو کوله پشتی داری - قصه خردسالان

قصه خرس کوچولو – قصه خردسالان

خرس کوچولو و پدر بزرگش از راه جنگل به خانه ی پدربزرگ خرس کوچولو می رفتند.
وقتی گرسنه شدند ، زیر درختی نشستند و عسل خوردند. پدربزرگ گفت : حالا یه کم استراحت کنیم. و خودش گرفت خوابید. اما خرس کوچولو خوابش نمی گرفت. یکدفعه صداهایی شتید. خامپیش ….. خامپیش …… خامپیش …… خامپیش …..
خرس کوچولو با خودش فکر کرد . اگر کوله پشتی ام را جلوی دهان پدربزرگم بگیرم.
دیگر خامپیش هایش فرار نمی کنند. وقتی پدربزرگ بیدار شود و ببیند خامپیش هایش فرار نکرده اند خیلی خوشحال می شود. او کوله پشتی اش را جلوی دهان پدربزرگ گرفت.
ناگهان صدای خامپیش هایش قطع شدند و پدربزرگ چشمهایش را باز کرد و کوله پشتی خرس کوچولو را جلوی صورتش دید.

Bear-clipart-3-istgahekoodak قصه خرس کوچولو - چی تو کوله پشتی داری - قصه خردسالان
خرس کوچولو گفت : خامپیش های شما اینجاست. پدربزرگ.
پدربزرگ با تعجب سرش را خاراند و گفت خامپیش. خامپیش دیگه چیه.

همچنین بخوانید : قصه کودکانه سینمای شب

خرس کوچولو به کوله پشتی اشاره کرد و گفت وقتی شما خواب بودید خامپیش خامپیش می کردید. من همه خامپیش های شما را گرفتم و داخل کوله قایم کردیم.
پدربزرگ با خودش گفت حتما درست نخوابیدم. سپس سرش را داخل کوله پشتی فرو کرد و گفت وقتی درست نخوابی خامپیش می کنی . این جوری خامپیش .. خامپیش ….. خامپیش ……
و دستش را داخل کوله برد و خامپیش هایش را داد هوا.
خرس کوچولو با خوشحالی شروع کرد به خندیدن.

قصه خرس کوچولو

نویسنده : رفیع افتخار

ایستگاه کودک

2 پاسخ
  1. saba
    saba گفته:

    سلام ممنونم
    داستان خوبی بود، فقط کلمه ی شما (شنا) نوشته شده بود 🌹به هر حال ممنون

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *