جوجه کارتونی

یک جوجه بود به هر چیزی نوک می زد. به زمین ، درخت، اسباب بازی بچه ها، به آدم ها و بند کفش ها هم نوک می زد. برای همین به او می گفتند: جوجه نوک نوکی!

جوجه نوک نوکی یک روز صبح از خواب بیدار شد . رفت تا چیزی پیدا کند .و به آن نوک بزند. رفت و رفت تا اینکه یک چیز قلقلی دید. رفت جلو . می خواست نوک بزند. قلقلی قل خورد و رفت جلوتر.

joojeh-cartoon-241x300 جوجه نوک نوکی

جوجه هم رفت دنبالش. باز هم تا آمد نوک بزند ، قلقلی قل خورد و در رفت. قلقلی بدو ، نوک نوکی بدو. تا این که قلقلی خسته شد. ایستاد و گفت:«چی از جان من می خواهی؟ مگه من کرمم می خواهی مرا بخوری! من چسبم»

نوک نوکی گفت: کاری ندارم چی هستی. یک نوک می زنم و می روم.

چسب قلقلی گفت: خب بزن

نوک نوکی یک نوک زد به چسب قلقلی. نوکش چسبی شد و چسبید به هم. قلقلی گفت: از اولش هم گفتم نوک نزن ، گوش نکردی. جوجه نوک نتوکی نوکش باز و بسته نمی شد.

برای همین نمی توانست جواب بدهد. فقط با ته گلوش هوم هوم می کرد. چسب قلقلی گفت: من که حرفهایت را نمی فهمم. خداحافظ. بعد هم قل خورد و رفت. جوجه هم رفت پیش باباش تا چسب های نوکش را پاک کند

نویسنده: ناصر کشاورز

مناسب برای خردسالان

مطالب مرتبط
عکسی کارتونی آقای هندوانه

آقای هندوانه – قصه خردسالان

1 دیدگاه
آقای هندوانه – قصه خردسالان هوا خیلی گرم بود. آقای هندوانه داشت به سمت خانه می رفت. ناگهان صدای گریه ی یک بچه را شنید. جلو رفت. دید یک بچه…
شعر کودکانه در مورد پدربزرگ - عکس کارتونی پدربزرگ

سه شعر کودکانه در مورد پدربزرگ

بدون دیدگاه
پدر بزرگم را دوست دارم پدربزرگو دوست دارماون منو خیلی دوست دارهپدربزرگ مهربون تو باغچه ها گل می کارهسوار فرغونش میشمزود منو همراش می برهچه خوش حالم که اون منوباز…
جوجه کارتونی

جوجه نوک نوکی

بدون دیدگاه
یک جوجه بود به هر چیزی نوک می زد. به زمین ، درخت، اسباب بازی بچه ها، به آدم ها و بند کفش ها هم نوک می زد. برای همین…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

keyboard_arrow_up