گربه - کلیپ ارت
telegram468 خشکشویی اژدهای بخاری - قصه کودکانه آشنایی با مشاغل

گل پامچال گل پامچال بیرون بیا ، بیرون بیا وقت بهاره، عزیز موقع کاره
آقای پیس پیسی با سبیل های دسته موتوری و جلیقه ی سورمه ایش، توی مغازه بزرگش در حال کار بود. داشت برای خودش آواز می خواند که یک مرتبه صدایی شنید و رفت جلوی در مغازه و دید یک گربه فیس فیسی با پنجول های کوچکش دارد می زند به در. آقای پیس پیسی در مغازه خشکشویی اژدهای بخاری را رویش باز کرد.
گربه هم دمش را کج کرد. سرش را خم کرد به بدنش قوسی داد. تیلیک تیلیک روی دو تا پاهای حنایی اش آمد توی مغازه و گفت فیس …سلام … اسم من خال من خالی است. بیرون خیلی سرد است . چقدر برف آمده.
آقای پیس پیسی با تعجب به خال من خالی نگاه کرد. لبخند زد و گفت چه گربه ی ملوسی . تو اینجا چکار می کنی.

khoshkshoyee خشکشویی اژدهای بخاری - قصه کودکانه آشنایی با مشاغل
خال من خالی با تعجب به اطراف نگاه می کرد و گفت فییس آخه خونه ما روبروی مغازه شماست
ما امشب باید برویم مهمانی سبیل طلاهای محله. آخه پدر من از سبیل طلاهای محله ست.

همچنین بخوانید : قصه صوتی فیل کوچولو با صدای مریم نشیبا

مامانم می خواهد برای مهمانی امشب مرا ببرد حمام. ولی من از آب خوشم نمی آید. ناسلامتی ما گربه ایم ها. اردک که نیستیم. فیسس … دیدم بالای مغازه شما نوشته خشک شویی. فکر کردم شاید شما بتوانید من را بدون آب، خشک بشویید. می شود من را هم بشویید . بدون آب تمیز شوم. تا حمام نروم
آقای پیی پیسی قاه قاه خندید و خال من خال را بلند کرد و گذاشت روی میز مغازه. و گفت ببین خال من خالی ما اینجا لباس ها را می شوییم و اتو می کنیم . ولی اگر بعضی لباس ها با آب شسته شوند خراب می شوند برای همین آنها را بدون آب می شوییم.
خال من خالی که دهانش از تعجب باز مانده بود پرسید پس چطوری بدون آب تمیز می شوند.
ما یک ماده شوینده به لباس ها می زنیم تا بدون آب هم خوب تمیز شوند. بعد از تمیز کردن هم اتوشان می زنیم. تازه پرده و کفش و خیلی چیزهای دیگر را اینجا می شوییم.
خال من خالی به سقف مغازه نگاه کرد. چشم هایش گرد شد و گفت فییییس چرا اینهمه لباس را از سقف آویزان کرده ای. فیسس… کمد نداری مگر.
این ها لباس های اتو شده است. برای اینکه بتوانیم لباس ها را راحت پیدا کنیم و اتو بزنیم. روی سقف هم میله زدیم و لباس ها را آنجا آویزان می کنیم.
گربه ی فیس فیسی حنایی هر جا را نگاه کرد اتویی ندید برای همین پرسید فییسسس پس توی شما کجاست؟

lebas01-300x216 خشکشویی اژدهای بخاری - قصه کودکانه آشنایی با مشاغل
صاحب خشکشویی اژدهای بخاری رفت و در اتوی بزرگ خشکشویی را باز کرد و چشم های خال من خالی از تعجب گرد تر شد. آقای پیس پیسی یک لباس چروک مچاله شده از سبد لباس های شسته شده برداشت و توی اتو گذاشت . بعد در اتو را بست. وقتی دوباره در باز کرد. خال من خالی دید که لباس صاف صاف شده.

همچنین بخوانید: قصه خرگوش و لاک پشت

آقای پیس پیسی او را بغل کرد و گفت همه برای اینکه تمیز شوند باید بروند حمام. لباس ها هم وقتی شسته می شوند. انگار رفته اند حمام. تو هم برای مهمانی امشب باید حمام کنی تا شیک و پیک باشی. من هم قول می دهم جلیقه ات را که رویش پر از لک و پیس شده مثل روز اولش برایت تمیز تمیز کنم. تازه اتویش هم نی کنم
چند ساعت بعد خال من خالی بعد از حمام کردن ، جلیقه ای را که آقای پیس پیسی برایش شسته بود و اتو کرده بود پوشید. حالا هم موهای حنایی اش از تمیزی برق می زد و هم لباسش تمیز و صاف و قشنگ شده بود.

نویسنده داستان : اردشیر مرادی

ایستگاه کودک

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *