کفش پاره در بیابان

در بیابان یک لنگه کفش هم غنیمت است

telegram468 در بیابان یک لنگه کفش هم غنیمت است

تاجری با کالاهای گران قیمتی که داشت، سوار شتر شد و در یک بیابان گرم و سوزان سفرش را شروع کرد. وسط راه بود که از بخت بدش گرفتار دزدان راهزن شد.

آن ها تمام اموال این تاجر بخت برگشته را دزدیدند و هیچ چیز برایش باقی نگذاشتند. بیچاره هر قدر هم داد و فریاد کرد فایده نداشت.

بلاخره نالان و گریان در خیابان راه افتاد تا از آن ها پیش حاکم شکایت کند. تاجر با پای پیاده به سختی راه می رفت . راهزنان شترش را هم دزدیده بودند.

kafsh-pare1-300x225 در بیابان یک لنگه کفش هم غنیمت است

تاجر که پایش به خاطر خار و خاشاک بیابان زخمی شده بود، ناگهان یک جفت کفش دید. با خوش حالی رفت و کفش ها را برداشت. ولی خوب دقت کرد ، دید یک لنگه از آن ها پاره است. با ناراحتی کفش را به گوشه ای پرتاب کرد و به راهش ادامه داد. کمی که رفت پشیمان شد و برگشت و کفش ها را پوشیدو با خودش گفت: در بیابان یک لنگه کفش هم غنیمت است.

از آن روز به بعد ، اگر .کسی می خواهد بگوید قدر نعمت را بدان ، حتی اگر کم باشد ، از این ضرب المثل استفاده می کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *