قصه پیرزن و لحاف پر - مادربزرگ
telegram468 قصه پیرزن و لحاف پر - دانلود قصه صوتی کودکانه

قصه پیرزن و لحاف پر داستان صوتی برای کودکان

یه پیرزن ریزه میزه بود که توی یک خونه نقلی خیلی قشنگ زندگی می کرد. اون فقط یه پتو داشت. پتوی پیرزن بچه ها خیلی قشنگ بود. اما حیف که دیگه کهنه و قدیمی شده بود. چند تا سوراخ ریز و درشت هم داشت. یه روز وقتی پیرزن به سوراخ های پتوش نگاه می کرد، با خودش گفت : باید قبل از رسیدن زمستون یه پتوی نو بخرم .

بعد فکر کرد، نه بهتره یه لحاف پر بخرم . توی زمستون لحاف پر گرم و راحت تره. بیشتر به دردم می خوره. اما بچه ها فکر کرد که لحاف پر خیلی گرونه ، نمی تونه بخره.

به خاطر همین هم پیرزن ریزه میزه به بازار رفت و دوازده تا غاز خرید و همونطور که بطرف خونش می رفت با خودش فکر می کرد. ننه حالا تابستونه و من دوازده تا غاز دارم . این دوازده تا غاز تا رسیدن زمستون برام تخم می زارن. وقتی هم زمستون رسید هوا سرد شد. پرهاشون رو قیچی می کنم و باهاش لحاف پر می دوزم. اینطوری هم از تخم هاشون استفاده می کنم و هم از پرهاشون.

قصه صوتی علی کوچولو و بلبل با صدای مریم نشیبا
داستان های صوتی برای کودکان

بچه ها پیرزن غازها رو به خونش برد و شامی خورد و خوابید. فردا صبح از سر و صدای غازها بیدار شد. بچه ها غازها بدجوری سر و صدا می کردند. پیرزن فکر کرد روباه به سراغ غازهاش اومده. به همین دلیل با عجله به طرف حیاط دوید. غازها هم تا اونو دیدند دوان دوان به طرفش دویدند و یکصدا کواک کواک می کردند.

پیرزن پرسید یعنی چی؟

غازها دوباره گفتند : کواک کواک ! و بالهاشون رو به هم زدند . آخه اونها که نمی تونستند صحبت کنند .

پیرزن که انگار چیزی به خاطرش اومده بود چنان جیغی کشید که غازها از جا پریدن و پا به فرار گذاشتند

 

بیشتر بخوانید
داستان صوتی سیندرلا به همراه متن کامل داستان با عکس

خب غازها برای چی فرار کردند؟ می تونید این قصه رو تا آخر گوش کنید و لذت ببرید .

قصه پیرزن و لحاف پر

 

 

دانلود

منبع : ایستگاه کودک

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *