انگشت طلایی
telegram468 دانلود نوار قصه قدیمی انگشت طلایی کاری از 48 داستان

نوار قصه انگشت طلایی اولین کار شرکت چهل و هشت داستان می باشد که با صدای زنده یاد مرتضی احمدی و نویسندگی مهدی مصباح تهیه شده بود.

خلاصه داستان انگشت طلایی

در روزگارهای قدیم مرد ثروتمندی زندگی می کرد که خیلی طلا دوست داشت. اینقدر دوستدار طلا بود که حتی شبها هم خواب طلا می دید. این مرد همه چیز خونه اش را به رنگ زرد طلایی در آورده بود که برق می زدند. حتی تخت خوابش . این مرد پایین تختخوابش یه پرنده قشنگ در قفس گذاشته بود که صبح ها با صدای اون از خواب بلند می شد. اگه گفتین اسم این پرنده چی بود. اسم اون پرنده قشنگ کاسکو بود. اون حرف می زد. البته باید این هم بدونین که به این پرنده حرف یاد می دهند و او می گه.هر چی بهش یاد بدهند همون رو میگه.

یه روز صبح پرنده قشنگ اون مرد ثروتمند رو صدا کرد.

-آقا از خواب بیدار شین. چرا بیدار نمیشی
-چه خبره؟ چه خبره نمی زارین بخوابم. آقا بلند شین آقا بلند شین درآورده. آقا از خواب بیدار شین هی میگه. چته؟

بعد از چند تا غلت زدن اون مرد ثروتمند از تختخواب بیرون اومد. رفت دست و صورتش رو شست. لباس خوابشو عوض کرد و حاضر شد برای صبحانه خوردن. راستی بچه ها یادم رفته بود که بگم این مرد یه دختر هم داشت که اسمش لیلا بود و هر روز صبح باید سر میز صبحانه حاضر می شد تا با هم صبحانه بخورند.

یه روز صبح مرد ثروتمند به پیشخدمت خونه که اسمش میرزا آقا بود گفت:
-میرزا آقا
-بله آقا بفرمایید در خدمتم
-برو به لیلا بگو بیاد صبحانه بخوره
-چشم آقا .
لیلا: وای از دست بابام . که معلوم نیست کی می خواهد دست از این تشریفات برداره. دیگه از دستورات اون خسته شدم.

بیشتر بخوانید
قصه صوتی پیرزن و روباه با صدای پگاه قصه گو - پگاه رضوی

بلاخره لیلا از خواب بیدار شد و رفت دست و صورتشو شست و لباسشو عوض کرد و رفت برای صبحانه.

این داستان را می توانید از لینک زیر دانلود نمایید(ویژه اعضای سایت)

This content is locked

Login To Unlock The Content!

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *