عکس کارتونی شیر
telegram468 داستان کوتاه کودکانه شیر شکمو - اول این غذا

شیر گرسنه آمد وسط جنگل تا غذای خوش مزه ای پیدا کند. همین طور که به دور و بر خودش نگاه می کرد، چشمش به خرگوشی افتاد. خرگوش داشت هویجی را تند تند می خورد.
شیر خودش را پشت درختی پنهان کرد تا خرگوش متوجه نشود. خواست به طرف خرگوش بپرد که جلوتر یک آهو دید.
با خودش گفت: خرگوش به درد نمی خورد. کوچک است و شکمم را سیر نمی کند. شیر از پشت درخت بیرون پرید و به طرف آهو دوید. آهو داشت علف تازه می خورد. تا شیر را دید پا به فرار گذاشت. شیر هم سرعتش را بیشتر کرد تا به آهو برسد. اما آهو تند تر دوید. آن قدر تندتر که شیر نتوانست به او برسد.

rabbit256 داستان کوتاه کودکانه شیر شکمو - اول این غذا

شیر خسته شد. ایستاد و نفس نفس زد. شکمش قار و قور می کرد. نتوانست آهو را بگیرد. برگشت و با خودش گفت: ول کن آهو را. آهو بخورم زخم معده می گیرم. اصلا می روم همان خرگوش را می خورم.
تندی رفت سرجای اولش. همان جا که خرگوش بود. اما هر چه به دور و برش نگاه کرد. خرگوش را پیدا نکرد. آخر خرگوش از آنجا رفته بود. به طرف خانه اش راه افتاد.

در همین رابطه : خلاصه داستان هایدی


مگسی روی دماغش نشست. شیر کلافه شد و گفت: برو مگس وگرنه یک لقمه ات می کنم.
مگس گفت: حالا آن خرگوش و آهور را که خوردی هضمش کن، بعد بیا مرا بخور.

منبع : مجله روزهای زندگی

بیشتر بخوانید
قصه تیغو من را توی لانه اش راه نداد برای خردسالان
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *