طنز کودکانه برای کودکان
telegram468 بیست جوک و طنز کودکانه برای کودکان

رضا: مامان اجازه می دهی بروم با جواد بازی کنم؟
مادر: نه پسرم جواد بچه خوبی نیست. آدم همیشه باید با دوست بهتر از خودش بازی کنه.
رضا: پس اجازه بدهید جواد بیاید با من بازی کند.

یه آقاهه با کلی بار می ره سوار تاکسی بشه. می پرسه : آقا چقدر می گیری منو تا خونه ام ببری ؟
می گه برای بارهاتون هیچی، اما برای خودتون هفت تومان!
آقاهه می گه: پس تو بارم رو ببر ، من خودم پیاده می آم

پدر: امتحان فردات رو باید 18 بشی
بچه ی تنبل: بیست میشم
پدر: شوخی می کنی؟
بچه: خودتون سر شوخی رو باز کردین!

یه روز یکی میبینه که یه نقطه آبی داره روی دیوار راه میره. می ره جلو می بینه مورچه شلوار لی پوشیده

پدر: هیچ خجالت نکشیدی که هندوانه به این بزرگی را تنهایی خوردی و هیچ به فکر برادرت نبودی؟
پسر: بر عکس، من همه اش به فکر او بودم که مبادا سر برسد!

معلم : می تونی بگی چرا فلامینگو یه پاش رو بالا نگه می داره؟
شاگرد: چون اگه دوتاش رو بالا نگه داره می افته

معلم: احمد می دونی چرا این قدر زنبورها گل می خورن
احمد: چون دروازه بانیشان خوب نیست

معلم به شاگرد گفت: بگو ببینم وقتی که می گوییم من حمام می روم، تو حمام می روی، او حمام می رود، ما حمام می رویم، این چه زمانی است؟
شاگرد: آقا اجازه ، اینکه سوال ندارد، روز جمعه است دیگر!

یه سوسکه می خواست خودکشی کنه، شب کنار دمپایی می خوابه.

بیشتر بخوانید
10 شعر کودکانه درباره شروع مدرسه و ماه مهر

اولی: دوستت کو؟
دومی: مرد
اولی: چطوری، او که تا دیروز سالم بود؟
دومی: تریلی رفت رو انگشتش، مرد
اولی: مگه میشه؟
دومی: آخه وقتی تریلی رفت روی انگشتش، انگشتش توی دماغ بود

معلم: پنج تا حیوان درنده نام ببر!
شاگرد: دوتا ببر، سه تا شیر!

به آقاهه میگن: زودباش قطار می ره!
می گه: کجا بره، بلیتش دست منه

به یکی می گن با آجر جمله بساز، میگه دیوونه با آجر که جمله نمی سازن خونه می سازن.

مرغی عکس تخم مرغی را قاب کرده بود و به دیوار زده بود.
دوستش پرسید: این چیه؟ مرغ گفت: این عکس بچگیمه.

فرد احمقی می خواست سوار آسانسورشود، دید که روی آسانسور نوشته شده: ظرفیت 12 نفر. با خود می گوید: عجب بدبختیه ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیاوریم؟!

معلم: پسرم به بچه گاو چی میگن؟
شاگرد: آقا اجازه! چیزی نمی گن . می زارن بزرگ بشه بهش می گن گاو.

شاگردی که در امتحان نمره 2 گرفته بود از معلم پرسید: آقا صفر ارزش دارد؟
معلم گفت: نه
شاگرد گفت: پس لطفا یک صفر بی ارزش جلوی این 2 بگذارید

معلم : می توانی با صادق جمله بسازی؟
شاگرد: بله، من و علی و رضا رفتیم به پارک.
معلم : پس صادق کو؟
شاگرد: آخه هر چی التماسش کردیم نیامد

یکی می ره سمعک بخره فروشنده می گه: همه جور سمعک داریم، از هزار تومانی تا یک میلیون تومانی
خریدار: هزار تومانی اش چطوری کار می کنه؟
فروشنده: این اصلا کار نمی کنه فقط مردم با دیدنش بلندتر حرف می زنند

معلم: ناصر می دانی معنی “لا” در فارسی چه می شود؟
ناصر: نه آقا!
معلم : آفرین

بیشتر بخوانید
چیستان و معما برای کودکان سری اول 5-1
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *